عبد الحسين نوايى
71
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
روسها از محمد على ميرزا مىكردند از كمك معنوى انگليس در برابر دسايس روسها استفاده نموده اساس آزادى را بار ديگر برقرار نمايند . محمد على شاه و لياخوف از اين پيشامد عصبانى شدند و يكدسته قزاق را مأمور كردند تا اطراف سفارت را احاطه كرده و آزاديخواهان را تحت فشار قرار دهند ولى اين عمل لياخوف و محمد على - شاه سبب رنجش سفارت انگليس و موجب اعتراض آنها شد . محمد على شاه تلگرامى كه مفاد آن چنين بود به شاه انگليس فرستاد : « دستهاى از اشرار را ظل السلطان بر - انگيخته بود كه مرا از تاجوتخت بىبهره كنند . چون من خواستم آنها را سر - كوبى كنم سفارت انگليس آنها را پناه داده و اين دخالت در امور كشور ايران است » پادشاه انگليس جواب داده بود : « اگر بدانها كه در سفارت پناهنده شدهاند تأمين داده شود بيرون ميروند . ولى اين عمل شما كه سربازان خود را گرد سفارتخانه فرستادهايد تا هركس را از آنجا خارج مىشود دستگير كنند خوب نيست و دولت من مجبور است براى حفظ حيثيت خود اقدامات لازم بنمايد . » اين واقعه موجب تشديد اختلاف بين انگليسيها و محمد على شاه شد و بالاخره پس از مذاكرات طولانى كه بين نمايندگان سفارت و وزارت امور خارجه و محمد على شاه به عمل آمد قرار شد كه محمد على شاه هزينهء سفر تقىزاده و على اكبر دهخدا و بهاء الواعظين و جمعى ديگر از آزاديخواهان را بپردازد و آنها از ايران خارج شوند . ولى تقىزاده قبول نكرد كه دينارى از محمد على شاه بگيرد . بالاخره آنها را با كالسكهء دولتى و به معيت غلامان سفارت از راه گيلان روانهء قفقاز نمودند كه پس از رسيدن به باكو هريك به سوئى رهسپار شدند . معهذا تا پايان استبداد صغير و خاتمهء سلطنت محمد على شاه جمعى ديگر از آزاديخواهان همچنان در قلهك ماندند . ديگر از وقايع قابل ذكر آن روز ، در تهران اين بود كه به دستور شاه گور عباس آقاى تبريزى كه اتابك را كشته بود و چند تن ديگر از شهداى راه آزادى را شكافتند و استخوا - نهاى آن چند تن را كه مورد تكريم و احترام آزاديخواهان بودند بيرون آوردند و بدور